سفر به شرق اساطیری2(زابل و زهک)
از «بیرجند» به «زابل» هر روز یک اتوبوس حرکت می کند.
اتوبوس حامل من و همراهم خیلی خلوت بود و شاید با کسانی که بین راه پیاده می شدند حدود ده نفر مسافر بودیم. اما راننده و دو همکارش بسیار قانع و راضی می نمودند.
رضایت و قناعت، اخلاق معمول این مردم است و انسان را تحت تاثیر قرار می دهد. انگار مردم این مناطق از بیماری واگیردار طمع برکنار هستند و قناعت، پیشه ی اصلی آن ها است.
از قناعت راننده و همکارانش که بگذریم؛ آن ها جز مسافر، کالاهای مختلفی جا به جا می کردند. «نفت» و «نفت گاز» در این مناطق، کالاهایی مرغوب و از این جمله است.
در مسیر «بیرجند» تا «نهبندان»، آبادی های کوچک و بزرگی به چشم می خورند که عموما دارای بافت قدیمی با طاق ها و چشمه های گنبدی شکل و باصفایی هستند که در کنار مزارع قرار دارند.
نکته ی دیگری که جلب توجه می کرد؛ شیوه ی فروش «نفت» و یا «نفت گاز» در مسیر «نهبدان» است:
«نفت» و «نفت گاز» معمولا در مقابل پاسگاه های پلیسِ راه به فروش می رسید و در این محل ها، چند صد گالن بیست لیتری پر از سوخت کنار هم چیده بودند و بر اثر جا به جایی سوخت و انتقال آن به صندوق خودروها، زمین مجاور به شعاع ده ها متر از سوخت به کلی خیس بود.
فقدان امکانات حتی در نوع معماری و مصالح به کار رفته در ساختمان مراکز پلیس راه نیز به خوبی مشهود است. مسیر «نهبندان» تا «زابل»، کویر خشک و لم یزرعی به نظر می رسد و به ویژه، خشک سالی های چند دهه ی اخیر بر سکوت و خاموشی جاده می افزاید. اگر هم آبادی در مسیر وجود دارد؛ به چشم ما نمی آید.
میانه ی راه «نهبندان» تا «زابل»، حوزه ی استحفاظی «استان سیستان و بلوچستان» است:
«سیستان» در قسمت شمال این استان و شامل شهرستان های «زابل» و «زهک» و حوزه ی آبرفتی «رود هیرمند» و «دریاچه ی هامون» است که در نقشه ها به شکل دماغه ای در «کشور افغانستان» فرورفته است. این بخش به لحاظ وسعت، قسمت کوچکی از استان پهناور «سیستان و بلوچستان» را تشکیل می دهد؛ اما به لحاظ تاریخی و فرهنگی، مهم ترین حوزه ی شرق «ایران» است.
اما منطقه ی «بلوچستان» به علاوه ی «مکران» در جنوبی ترین بخش و کرانه های ساحل دریای «عمان»، بخش عمده ی وسعت استان را تشکیل می دهد و از شهرستان های «زاهدان» (به عنوان مرکز استان)، «ایران شهر»، «خاش»، «سراوان»، «سرباز»، «نیک شهر» و «چابهار» تشکیل می شود.
این استان به لحاظ وسعت، دومین استان و به لحاظ جمعیت، دوازدهمین استان کشور است. از جمعیت حدود دو و نیم میلیون نفری استان، حدود هشتصد هزار نفر در شهر «زاهدان» متمرکزند.
اما حوزه ی «سیستان» به طور کلی بر ساحل «دریاچه ی هامون» شکل گرفته است، «دریاچه ی هامون» که هزاران سال پیش، مأمن و منشأ بزرگ ترین تمدن های ایران و جهان بوده است؛ اکنون خشک لب و فسرده، هم چون چراغی که فرو مرده است؛ دنیایی از حسرت را برای ساکنان ساحلش ارمغان دارد و تشنگان حیات و آبادانی را تشنه جگر و ناامید نظاره گر است. «هامون» با فرو مردن خود که در فرایندی طولانی اتفاق افتاده است؛ نه تنها مرگ را برای ساکنان باستانی به ارمغان آورده بلکه حسرت قطره ای آب را بر دل ساکنان امروز خود گذاشته است. ساکنانی که از بهترین و نجیب ترین مردمان جهان هستند.
امروزه از «هامون» برکت بخش که در اساطیر ایران منشا نجات بخش انسان است؛ جز چند دشت خشک بر جای نمانده که منتظر سیلاب های مهیبی است تا قدری لب تر کند. از جمله این حوضه ها «دریاچه ی هامون پوزک» و «دریاچه ی هامون هیرمند» در خاک «ایران» و «دریاچه ی هامون صابری (سیستان)» واقع در مرز «ایران» و «افغانستان» است. اما «هامون پوزک» که به «زابل» نزدیک تر است و کوه «خواجه» را در میان دارد تا چند سال پیش، دریاچه ای فیاض بود و آب آن از طریق کانال های مختلف به سراسر سرزمین «سیستان» منتقل و جهت کشاورزی و شرب استفاده می شد.
«سیستان» حوزه آبرفتی کوه هایی به ارتفاع حدود دو هزار متر است که به ویژه از قسمت غرب و شمال غربی، منطقه را در بر گرفته است.
به جز این باید از «رودخانه ی هیرمند» یادکرد که پس از عبور از کشور «افغانستان» در منطقه ی صفر مرزی دو شاخه شده و در «حوزه ی زهک» به «دریاچه ی سد چاه نیمه» می ریزد.
هیرمند در صفر مرزی ایران و افغانستان
«چاه نیمه» در واقع سد و مخزنی است که قسمت عمده ای از آب شهرستان های «زابل» و «زهک» و حتی «زاهدان» را تأمین می کند. اما امروزه «چاه نیمه» که آخرین امید آبادانی و حیات در منطقه است؛ به دلیل افت شدید آب «هیرمند» که به خشک رودی شبیه است؛ تا رودخانه، در معرض کم آبی است.
چاه نیمه
شب بود که به «زابل» رسیدیم.
در این اثنا با یکی از جوانان اهل «زابل» که در «بیرجند» دانشجو بود؛ آشنا شدم و از «هامون» پرسیدم که گفت از «دریاچه ی هامون» چیزی نمانده و در واقع همین دشت خشکی است که ما در مسیر از آن گذشتیم. پدر و مادر این دانشجو که برای استقبال از فرزندشان آمده بودند من و همراهم را نیز تا «فلکه ی شهرداری» رساندند. جایی که منزل میزبان ما در آن جا واقع بود.
«زابل» شهری پر جنب و جوش است که به ویژه در ایام عید، شلوغی و حتی ترافیک قابل ملاحظه ای در شهر به چشم می خورد. میدان های شهر با این که کوچک هستند؛ اما با نورپردازی و آب نماهای متنوع تزیین شده است و هر یک طرح ویژه ای دارند و توجه مسافران را به خود جلب می کند.
در «زابل»، "علی خاقانی" (۴) من و همراهم را میزبانی کرد.
همان شب و پس از کمی استراحت، میزبان، من و همراهم را به رستورانی برای صرف شام برد. رستوران در هتلی زیبا و مجلل و ظاهرا از زیباترین بناهای «زابل» قرار دارد. غذای این رستوران از غذاهای رستوران «بیرجند» و دیگر رستوران های «زابل» حداقل پنجاه درصد گران تر است و در عوض، کیفیت خوبی دارد.
در مسیر رفت و برگشت و در تماس با دو نفر راننده ی تاکسی و طی گفتگو با آنان متوجه شدم که مردم «زابل» اعم از شیعه و یا سنی به دیدگاه ها و رویکردهای مذهبی ملایم و مصلحت جویانه تمایل جدی دارند و این نقطه ی خوبی برای نخستین تماس ها با آنان است.
---------
(۱) "علی خاقانی" وکیل پایه ی یک دادگستری است. وی پیشتر در شهرستان های «سراوان» و «زابل» به عنوان قاضی مشغول بوده اما پس از چند سال خدمت، استعفا کرده و اکنون به عنوان وکیل دادگستری مشغول به کار است. او اهل «دهدشت» (کهگیلویه) و دانش آموخته ی «دانشگاه شیراز» در رشته ی «حقوق» و دارای سابقه ی تحصیلات ناتمام حوزوی است. او با افکار مترقی و روشنفکرانه کاملا آشنا و مشرب فکری خاص خود را دارد و برای معرفی وی این نکته کفایت می کند که بگویم به سختی زیر تاثیر آرای "کارل پوپر" در غرب و "سهراب سپهری" در شرق است.

